وبلاگ بچه های علوم تربیتی
خوش آمدید...

سلام به همه همکلاسی های خوبم که الان هر کدوم یه گوشه ای از این کشور خاکی دارید زندگی می کنید ، یکسال و نیم هست که از فارغ التحصیلی ما بچه های علوم تربیتی ورودی 87 دانشگاه یزد می گذره و بعضی هامون از همدیگه خبر داریمو بعضی های دیگه هم بی خبریم...

کاش میشد اون روزهای قشنگ رو برگردوند یا یه جوری جبرانشون کرد ، ولی افسوس که گذر لحظه ها و  عمر و زندگی اجتناب ناپذیرند...

فقط می تونم زیباترین زندگی رو زیر سایه خدا براتون آرزو کنم 

بدرود بچه ها

[ جمعه 22 شهریور1392 ] [ 4 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]


فراق دوستانش باد و یاران

که ما را دور کرد از دوستداران

دلم دربند تنهایی بفرسود

چو بلبل در قفس روز بهاران

هلاک ما چنان مهمل گرفتند

که قتل مور در پای سواران

به خیل هر که می‌آیم به زنهار

نمی‌بینم بجز زنهارخواران

ندانستم که در پایان صحبت

چنین باشد وفای حق گزاران

به گنج شایگان افتاده بودم

ندانستم که بر گنجند ماران

دلا گر دوستی داری به ناچار

بباید بردنت جور هزاران

خلاف شرط یارانست سعدی

فراق دوستانش باد و یاران

که ما را دور کرد از دوستداران

دلم دربند تنهایی بفرسود

چو بلبل در قفس روز بهاران

هلاک ما چنان مهمل گرفتند

که قتل مور در پای سواران

به خیل هر که می‌آیم به زنهار

نمی‌بینم بجز زنهارخواران

ندانستم که در پایان صحبت

چنین باشد وفای حق گزاران

به گنج شایگان افتاده بودم

ندانستم که بر گنجند ماران

دلا گر دوستی داری به ناچار

بباید بردنت جور هزاران

خلاف شرط یارانست سعدی

که برگردند روز تیرباران

چه خوش باشد سری در پای یاری

به اخلاص و ارادت جان سپاران

که برگردند روز تیرباران

چه خوش باشد سری در پای یاری

به اخلاص و ارادت جان سپاران

[ پنجشنبه 16 خرداد1392 ] [ 11 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]
سلام به همه ی بچه های گل علوم تربیتی :

خیلی زود گذشت...

سه سال و نیم میشه که ما ورودی های ۸۷ علوم تربیتی به دانشگاه یزد می یومدیم ...

چه روزهایی رو با هم گذروندیم...

گاهی شاد بودیم ، گاهی ناراحت ...

گاهی سر حال ، گاهی گرفته...

و خیلی چیز های دیگه...

اکثر بچه ها مجرد بودند ولی حالا اکثرا متاهلند...

هرچی بود ، چه خوب ، چه بد گذشت...

آخرین هفته تحصیلی ما علوم تربیتی ها هم گذشت...

اگه امتحانات این ترم رو بگذرونیم و همه رو پاس کنیم وقت جمع کردن باروبندیل دانشجوییمون می رسه و باید بریم...

ایشاالله هرکی هم عقب مونده زود خودشو به ما برسونه...ایشاالله.

چند هفته پیش که تاسوعای حسینی بود پدر آقای محمدی فوت شدند . از طرف همه ی بچه ها بهشون تسلیت عرض می کنم.ایشاالله هرچی خاک پدر خدابیامرزه آقای محمدی هست طول عمر آقای محمدی باشه... آمین.

.

.

.

بدرود

[ شنبه 3 دی1390 ] [ 2 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]
سلام به همه بچه های گل علوم تربیتی

سال تحصیلی جدید رو به همه تبریک میگم...

امسال که تقریبا اکثریت ترم آخرشونه همه اومدیم دانشکده اصلی ، آخه دانشکده علوم انسانی جمع شده و همه دانشجویای دانشگاه یزد تو ساختمون اصلی جا شدن و تو ساختمون عدل رشته های علوم تربیتی و علوم سیاسی و علوم اجتماعی و... هستن.

البته این رو هم بگم که هیچ جا مثل علوم انسانی خودمون نیست...

خوب از این حرفا بگذریم...

من یکی نمی دونم این مطلبا رو دارم واسه کی می نویسم ولی این رو خوب می دونم که ازعلوم تربیتی های ۸۷ آبی گرم نمی شه...

بازم بی خیال...

بدرود

 

[ یکشنبه 3 مهر1390 ] [ 12 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]

سلام به همه بچه های گل علوم تربیتی...

امروز با دادن اخرین امتحان ( سازمان و قوانین استاد جباری فر ) سال تحصیلی ۹۰-۸۹ به پایان رسید

خانم صدیقی و آقای کهکی هم که فارغ التحصیل شدند خداحافظی کردند و از جمع ما علوم تربیتی ها رفتند...

انشاالله بقیه هم سال دیگه به خیر و خوبی فارغ التحصیل بشیم و بریم دنبال زندگیمون...

استاد علوی هم چند روز پیش مادرشون فوت کردند و من به نوبه خودم بهشون تسلیت می گم.

خیلی زود این سه سال گذشت و بقیه سال ها هم به همین سرعت می گذره ، پس چه خوبه قدر این لحظه ها رو بدونیم و از این مدت زمان کوتاه حداکثر استفاده رو ببریم... انشاالله...

تابستون خیلی خوبی رو براتون آرزو می کنم...

بدرووووود

تقدیم به بچه های علوم تربیتی

[ سه شنبه 31 خرداد1390 ] [ 10 قبل از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]

عکس گل رز زرد رنگ

سلام به همه دوستان عزیز و همکلاسی های گل علوم تربیتی...

از آخرین باری که مطلب نوشتم تا حالا تقریبا سه ماه گذشته ...

تو این مدت خیلی از مجردین کلاس ازدواج کردند مثل خانم ها انتظاری ، دری و مرادی پور و آقایون غنی زاده و موسوی و حاجی بزرگ...

ایشاالله مبارک همشون باشه و پای زوجاشون پیر شن...

و دیگه اینکه اون چند تای انگشت شماری هم که مجردند زود به متاهلین کلاس بپیوندند...

ترم ۶ دانشگاه هم مثل ترم های دیگه گذشت و الان هم در حال دادن امتحانات پایان ترم هستیم...

امیدوارم هممون با نمره های دلخواه درسامون رو پاس کنیم...

انشاالله...

فعلا بدرود

 

[ دوشنبه 23 خرداد1390 ] [ 10 قبل از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]
سلام به همه دوستان گل

امروز آخرین کلاس سال هم گذشت،یعنی اینکه امسال دیگه سر هیچ کلاسی تو دانشگاه نمی ریم...

۱۱ روز دیگه سال ۸۹ بار و بندیلش رو می بنده و میره اون وقت سال ۹۰ جاشو می گیره...

سال جدید رو به همتون تبریک می گم و آرزو می کنم سال خیلی خوبی رو در پیش رو داشته باشید...

 

 سال نو مبارک

 

 

عید نوروز مبارک

 

[ چهارشنبه 18 اسفند1389 ] [ 12 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]
سلام به دوستان خوب

حدود چهار هفته از ترم شش می گذره ، سه هفته دیگه هم که سال جدید شروع میشه و خیلی ها برای سال جدیدشون کلی برنامه دارند...

آقای محمدی هم روز قبل میلاد پیامبر (ص) با یه جعبه شیرینی اومدند سر کلاس که هم شیرینی ازدواجشون بود ، هم واسه حج عمره ای که قرار بود برند...

الان هم تو شهر و دیار پیامبرند...

خوش به سعادتشون...

انشاالله خدا قسمت هممون کنه...

فعلا ...

[ یکشنبه 8 اسفند1389 ] [ 10 قبل از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]
سلام دوستان این مطلب یکم طولانی هست ولی جالبه...


خشتی و دومین شهر تاریخی جهان بعد از شهر ونیز ایتالیاست. همین دو ویژگی کافی است تا ایرانیان بدانند کشوری به وسعت تاریخ جهان دارند و شهری کویری که می توانند خشت به خشت، ریگ به ریگ و لحظه به لحظه تاریخ آن را به رخ جهانیان بکشند.دومین شهر تاریخی جهان "برترین" جاذبه های گردشگری، تاریخی و میراث فرهنگی زیادی دارد که هر کدام از آنها می تواند به تنهایی جاذبه ای منحصر به فرد برای بازدید گردشگران و دوستداران میراث فرهنگی و تاریخ ایران و جهان باشد. این شهر به شهر بادگیرها معروف است. به دارالعباده، شهر دوچرخه‌ها، شهر شیرینی، شهر قنات و قنوت و قناعت و شهر آتش و آفتاب.

تاریخ نویسان معتقدند که قدمت یزد به پیش از اسلام می رسد. عده ای هم می گویند که شاید شهر تاریخی یزد را باید در نقطه دیگری غیر از مکان کنونی آن جستجو کرد. اما با این حال قدمت بسیاری از آثار تاریخی کشف شده در شهر یزد به قرن پنجم هجری باز می گردد. در عین حال کشف بناهای دیگری متعلق به قرن های دوم و سوم هجری، تردیدها را در تخمین قدمت شهر یزد بیشتر می کند. در هر صورت تاریخ سکونت انسان در این خطه از هزاره سوم پیش از میلاد فراتر رفته است، به طوری که در عهد پیشدادیان طایفه های در حال کوچ از بلخ به پارس، این سرزمین را یزدان نامیدند و از آن زمان به بعد یزد محل عبادت شد.

یزد را از آن جهت امن ترین شهر می دانند که جنگ و بلایای طبیعی تاکنون نتوانسته به آن صدمه ای وارد کند. به همین دلیل است که تاریخ نویسان از آن به عنوان امن ترین شهر ایران یاد کرده اند. مارکوپولو جهانگرد ایتالیایی نیز درباره یزد می گوید که تجار جاده ابریشم این شهر را به لحاظ امنیت مالی و جانی آن دوست دارند.

گسترده ترین بافت تاریخی ایران

بافت تاریخی شهر یزد با مساحتی در حدود 800 هکتار را می توان گسترده ترین و اصولی ترین بافت تاریخ ایران دانست که تجربه های متفاوتی در زمینه مداخله متولیان امر در شبکه معابر را در خود جای داده است. بافت تاریخی یزد به عنوان دومین بافت خشتی دنیا و دست نخورده ترین بافت تاریخی کشور به شماره 15000 در فهرست ملی ثبت شده است.

نارین قلعه، قدیمی‌ترین بنای خشتی جهان

قدیمی ترین بنای ساخته شده از خشت در دنیا نارین قلعه یا کهندژ نام دارد که در شهر باستانی میبد بر فراز تپه ای بلند بنا شده و بر تمامی ‌شهر میبد و پیرامون آن دید دارد. تاکنون کشوری ادعا نکرده است که بنایی قدیمی تر از کهندژ دارد .

کهندژ نام دژهای کهنی است که در آغاز پیدایش شهرها بنا شده اند. این دژها در دوره پیش از اسلام و بیشتر در دوران ماد، هخامنشی و اشکانی ساخته شده و بناهایی تک و پر تراکم بودند که بر فراز تپه‌های طبیعی یا مصنوعی می‌ساختند.

طولانی ترین قنات ایران

طولانی ترین قنات ایران به نام "قنات زارچ" با طول صد کیلومتر در استان یزد قرار دارد. این قنات یکی از کهن ترین قنات های ایران به شمار می آید که سابقه ای بیش از سه هزار سال دارد. طول کوره قنات زارچ بیش از 71 کیلومتر بوده و تعداد چاه های آن دو هزار و 115 حلقه شمارش شده است.

مسن ترین درخت جهان

سرو چهار هزار ساله ابرکوه را می توان مسن ترین موجود زنده جهان نامید. هر چند که گفته می شود در کشور سوئد نیز درحتی وجود دارد که از سرو ابرکوه قدیمی تر است اما اکنون از درخت پیر سوئد تنها ریشه های آن باقی مانده در حالی که سرو کهنسال شهرستان ابرکوه با 25 متر ارتفاع 18 متر محیط و 5.11 متر اندازه دور تنه در قلب ایران زنده و سبز است و آرام آرام زندگی می کند.

بلندترین بادگیر جهان

بلندترین و منحصر بفرد ترین بادگیرهای جهان را تنها می توان در استان یزد پیدا کرد. بادگیر باغ دولت آباد یزد در شمار زیباترین بادگیرهای دوره زندیه و قاجاریه با قدمتی 270 ساله به عنوان بلندترین بادگیر جهان به حساب می آید. این بادگیر که نمونه ای از معماری دوره زندیه را داراست در سال 1160 هـ.ق توسط محمدتقی خان یزدی مشهور به خان بزرگ سرسلسله خوانین یزد ساخته شد.

این بادگیر ارتفاعی به طول 33 متر و 80 سانتی متر دارد و از خصوصیات بارزش هشت ضلعی بودن آن است که باعث می شود باد در هر جهت به راحتی و به سرعت به قسمت زیرین آن هدایت شود و پس از برخورد به سطح آب حوضچه زیر بادگیر، هوای خنکی در داخل آن ایجاد کند.

در کنار این بادگیر باغی شامل سه عمارت هشتی و سردر و تالار آینه نیز موجود است که بهشت آیین خوانده می شود و دارای نقوش اسلیمی است. این باغ مدتها محل اقامت کریم خان زند در یزد بود و از نظر طراحی در شمار زیباترین باغ های دوره زندیه و قاجاریه محسوب می شود.


قدیمی ترین میدان ساعت شهری در ایران

قدیمی ترین ساعت شهری ایران در میدان وقت الساعت یزد نصب شده است. این ساعت آفتابی به استناد کتاب جامع مفیدی نخستین ساعت شهری است که فردی به نام ابوبکر ساعت ساز یزدی آن را در سال 725 هجری قمری در مدرسه رکنیه در جوار مسجد جامع یزد نصب کرد. این مکان بعدها به نام میدان وقت الساعت شهرت یافت.


قدیمی ترین نخل چوبی ایران

نخل چوبی میدان امیر چخماق به عنوان قدیمی ترین نخل چوبی ایران با 450 سال عمر متعلق به عصر صفوی و به نخل حیدری ها معروف است. بلندی این نخل 8.5 متر و اضلاع آن نیز 8.5 در 8.5 متر است.
این نخل مجموعه مشبکی از چوبهای تراشیده شده با گره چینی ها و تیرهای بزرگ است که تقریبا به شکل درخت سرو (نماد آزادگی) ساخته شده است. اما بزرگترین نخل ایران نیز با همین ویژگی ها در شهرستان زارچ قرار دارد.

یزدی ها رسم دارند که در ایام سوگواری امام حسین(ع) مراسم نخل گردانی اجرا کنند. این نخل توسط 150 نفر در میان مردم گردانده می شود تا مراسم ویژه آن نمادی باشد برای آزادگی و مظلومیت امام سوم شیعیان.

قدیمی ترین مسجد ایران

ساخت مسجد جامع فهرج واقع در 30 کیلومتری شهر یزد، به نیمه اول قرن اول هجری برمی گردد. این مسجد، تنها مسجد جهان اسلام است که ساختمان آن از ابتدا تاکنون هیچ تغییری نکرده است. اگرچه در میان باستان شناسان اختلاف نظر وجود دارد اما ظاهرا مسجد جامع فهرج قدیمی ترین مسجد ایران است. مسجد جامع فهرج کماکان زنده و پویا بوده و در آن نماز جماعت برپا می کنند.

بلندترین مناره های جهان

مسجد جامع کبیر یزد یکی از شاهکارهای معماری و تاریخی جهان به شمار می رود و به جرات می توان گفت دارای بلندترین مناره های جهان است. بنای این مسجد با عظمت قرنهاست که از فراسوی تاریخ تمدن این سرزمین می درخشد به نحوی که در کتب تاریخی یزد آمده است:"مسجد را بر جای آتشگاه ساسانی ساخته اند و سنگ بنای آن توسط علاء الدوله گرشاسب نهاده شده است". مسجد جامع قدیم در قرن ششم هجری قمری و به دستور گرشاسب از نوادگان "علاء الدوله کالنجار" ساخته شد و بنای اصلی مسجد کنونی از آثار "سید رکن الدین محمد قاضی" است.

دو مناره مسجد که ارتفاع تقریبی آن از کف تا نوک به بیش از 52 متر می رسد، دارای قطری در حدود هشت متر است که در دوره صفوی به بنا افزوده شده اما در سال 1313 هجری شمسی فرو ریخت و دوباره تجدید بنا شد. بلندای این مناره ها و اینکه کاشی کاری منحصر به فردی حتی در اوج مناره ها انجام شده، تعجب همگان را بر می انگیزد زیرا این مناره ها هرچه به سمت بالا رفته باریکتر شده و تنها یکی از آنها دارای پلکان است از اینرو ظرافت کاشی کاری در این ارتفاع به واقع قابل تحسین است.


بیشترین تعداد دخمه ها در یزد

دخمه محلی است که زرتشتیان، مردگان را بر طبق آداب دینی در آن می نهادند اما از وقتی که به دفن کردن در گورستان پرداخته اند، استفاده از دخمه متروک شده است. بیشترین این دخمه ها در یزد قرار دارد چون در این شهر زرتشتیان زیادی زندگی می کردند. دخمه قدیمی یزد حدود سی سال است که دیگر مورد استفاده نیست، دخمه مانکجی لیمجی هاتریا، دخمه چم تفت، دخمه شریف آباد اردکان، دخمه ترک آباد اردکان تنها نام تعدادی از دخمه های زیاد موجود در یزد است. سرپرستی این دخمه ها را انجمن زرتشتیان بر عهده دارد.


تنها آب انبار شش بادگیری جهان

آب انبار شش بادگیر یزد به دلیل دارا بودن شش بادگیر به این نام معروف شده و تنها آب انبار شش بادگیر جهان است. سه بادگیر آن از ابتدا ساخته شده بود و سه بادگیر دیگر بعدها به آن اضافه شده است، با کمی دقت در شکل بادگیرها تفاوت سه بادگیر قدیمی با دیگر بادگیرهای آن را می توان مشاهده کرد. شش بادگیر آب انبار با توجه به شرایط اقلیمی و جهت باد در این منطقه به شکل هشت وجهی هستند. شهر یزد همچنین دارای تنها آب انبار هفت بادگیری جهان با دو مخزن است که در روستای عصر آباد قرار دارد.


تنها کاروانسرای دایره ای در ایران

غیر از همه جاذبه های منحصر به فردی که در شهر یزد وجود دارد، می توان تنهاترین کاروانسرای دایره شکل ایران را هم در شهرستان مهریز در مسیر یزد به کرمان مشاهده کرد. کاروانسرای زین الدین یکی از 99 کاروانسرایی است که شاه عباس در ایران ساخته با این تفاوت که معماری آن دایره ای است. اکنون از این کاروانسرا به عنوان یک اقامتگاه سنتی و جاذبه گردشگری یاد می شود. می گویند که اقامت در این کاروانسرای 400 ساله و دیدن آسمان پر ستاره اش امری است که با آن تجربه سفر به یزد، تاریخی ترین شهر جهان کامل می شود.

[ یکشنبه 17 بهمن1389 ] [ 1 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]

سلام به همه دوستان،بخصوص دانشجویان علوم تربیتی که معرفتشون یه عالم کشته مرده رو راهی قبرستون کرده...

من موندم شماها از کجا پیدا شدید که تو دنیا رد خور ندارید...

باور نمی کنید؟؟!!!

نظرات این پست رو ببینید!!!!!

من موندم چرا اینقدررررررر نظرات زیاده ...

...

اصلا بی خیال بچه های علوم تربیتی میشیم... .

به خیر و خوشی امتحانات ترم ۵ تموم شد...

البته برای همه خیر نیوده...

نمرات من یکی که خیلی رضایت بخش نبوده ولی خوب بهتر افتادن و پاس نشدن بود...

دیروز که ۹/۱۰/۸۹ بود روز ثبت نام اصلی بود که حالا ما بچه های عوم تربیتی وارد ترم ۶ شدیم...

اکثر بچه ها قصد دارن ۷ ترمه تموم کنند ، می دونی یعنی چی؟؟؟

یعنی انشاالله سال دیگه این موقع مدرک تحصیلیمون از دیپلم به لیسانس ارتقا پیدا می کنه...

خیلی ها هم مثل چی چی می شینند درس می خونند تا ارشد قبول بشن...

چند نفری هم که تقریبا معلومه کیا هستند بدون کنکور با شرط معدل بالا بدون کنکور وارد ارشد همین دانشگاه میشن... خوش به حالشون...

امروز روز اولی که کلاسا شروع می شه و قراره باز بریم سر کلاس بشینیم...

بهتره دیگه ادامه ندم...

اصلا من دارم برا کی اینا رو می نویسم؟؟؟

هیچی ... اصلا بی خیال...

واسه امروز بسه دیگه...

بدروووود

 

[ یکشنبه 10 بهمن1389 ] [ 9 قبل از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]
سلام به همه دوستان عزیز...

ایام محرم رو به همتون تسلیت عرض می کنم...

 

 

 

ImageShack, share photos, pictures, free image hosting, free video hosting, image hosting, video hosting, photo image hosting site, video hosting site

 

 

التماس دعا...

[ سه شنبه 23 آذر1389 ] [ 3 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]
سلام دوستان عزیز

می خوام از یک بازدید براتون بگم!!!!

امروز ما ، بچه های علوم تربیتی از طرف دانشگاه برای کار عملی درس روانشناسی کودکان استثنایی رفتیم به موسسه نیکوکاری حضرت فاطمه زهرا (ص) محل نگهداری سالمندان و کودکان استثنایی...

بذارید از اولش بگم...

به ما گفتند ساعت ۷:۴۵ صبح همه بیان ایستاد مجتمع علوم انسانی ... ، کله سحر از خواب و صبحانه و همه چی گذشتیم اومدیم دانشگاه ولی می بینیم تو ایستگاه هیچ خبری نیست ...

پس بچه ها کجاااااااان؟؟!!!!

لابد رفتند کلاس...

بالاخره رفتیم کلاس و دیدیم همه نشستند...

یه دفعه آقایی اومد تو همه گفتند تولدت مبارک و ....(صرو صدا کلاس رو ورداشت )

بعد از یک ربع الافی گفتند همه برید ایستگاه مجتمع ، اتوبوس اونجاست...

با ذوق و شوق رفتیم بیرون ساختمون ولی داشتیم از سرما منجمد می شدیم ...

هرچی صبر کردیم خبری از اتوبوس نبود...

از سرما همه صورتاشون قرمز شده...

بعد از کلی الافی بالاخره یه اتوبوس زرد رنگ اومد و ما سوار بر اتوبوس و حرکت کردیم به طرف مقصد مورد نظر...

وقتی رسیدیم استاد فلاح یخدانی اونجا بودند...

به اتفاق استاد وارد اولین ساختمون شدیم که مختص کودکان استثنایی بود...

واااای...

ما اونجا بچه هایی با اختلالات سندرم داون ، هیدروسفالی ، میکروسفالی ، گلاکتوزومی و... رو دیدیم.

واقعا صحنه های دلخراشی بودند...

بعد رفتیم ساختمونی که در اونجا مردهایی  که اختلالات روانی و عقب ماندگی داشتند نگهداری می کردند...

آخر کار هم رفتیم دیدن سالمندان...

بچه ها کلی با سالمندان گرم گرفته بودند و از اونها دلجویی می کردند...

یه حال و هوای عجیبی داشت ...

خوب ...

بعد از همه این ماجراها سوار اتوبوس شدیم و حرکت کردیم به طرف دانشگاه...

البته با هزینه خودمون یه کم هم بیشتر با ساندیس و بیسکوییت پذیرایی شدیم...

خوب... این بود قضیه امروز ما...

بدرود

 

[ چهارشنبه 10 آذر1389 ] [ 11 قبل از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]

سلام دوستان ...

تو این مدت ، یعنی تو سال تحصیلی جدید که سال ۱۳۸۹ باشه و ما علوم تربیتی ها که ترم پنجم رو می گذرونیم اتفاقای زیادی رخ داده...

البته نمی شه گفت اتفاق باید بگم کار های خیر زیادی صورت گرفته...

تعداد زیادی از دخترای کلاس عروس شدن ، کسایی مثل خانم ها میرباقری ، علوی نسب ، جان برازانی ، میرسیدی ، جمع آور ، خانی و...

البته خانم ها شهری زاده ، آقایی ، قلی پور ، زمانی ، علوی زاده ، قانع ، میر علی و ... هم ترم های قبل عروس شده بودند ...

یکی از آقایون کلاس هم متاهلند...

چند نفری هم که ازدواج کردند یا نامزد دارند و کسی از این قضیه خبر نداره یا نمی خوان کسی با خبر بشه هم به خودشون مربوطه...

بقیه هم به وقتش از مجرد بودن در میان...

انشالله که همشون خوشبخت بشن و به پای هم پیر بشن...

از این قضایا بگذریم ...

این ترم استاد بهارستان بازنشسته شدند و ما توفیق پیدا نکردیم دیگه سر کلاسشون حضور پیدا کنیم...

بقیه استادا هم روال خودشونو طی می کنند...

هفته پیش هم میان ترم اصول برنامه ریزی داشتیم...

خوب دیگه بسه...

بدروووود

 

[ یکشنبه 7 آذر1389 ] [ 11 قبل از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]

سلام به همه بچه های علوم تربیتی:

من یکی به شخصه کلی خجالت کشیدم وقتی اومدم اینجا و دیدم خبری نیست...

حالا که هیچ کدوم حاضر نیستید بیایید اینجا اشکالی نداره...

خودم یک تنه گرد و غبارهای این وبلاگ رو پاک می کنم باز توش مطلب می نویسم...

می خوام از کلاس خودمون و بچه های خودمون بنویسم...

برام فرقی نمی کنه کسی میاد یا نمیاد...

شاااااااید یه روز یکی دلش برای این وبلاگ تنگ شد و سری زد و شاااااااید نظری هم گذاشت...

فعلا...

 

[ سه شنبه 11 آبان1389 ] [ 3 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]

کی می تونه حدس بزنه این تصویر سه بعدی شکل چیه؟؟؟

[ شنبه 15 اسفند1388 ] [ 11 قبل از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]

اول از همه ولادت رسول اکرم (ص) رو به همتون تبریک می گم...

 

چند تا لطیفه:

چوپانی میره خواستگاری ، می پرسن چی کاره ای ؟

میگه: مهندس دامپیوتر پشم افزار...

 

غضنفر صفینه میسازه بره خورشید ، بهش می گن چقدر خولی اگه بری اونجا ذوب میشی ...

میگه : فکر اونجاشم کردم اگه طبق برنامه حرکت کنم شب می رسم اونجا...

 

اس ام اس عشقی از زبان غضنفر :

عزیزم کشتی عشق ما آماده پرواز است...

پی تی کو ، پی تی کو ، پی تی کو...

 

غضنفر میره ته استخر بعد که میاد بالا میگه :

عجب نفسی داشته این کاشی کاره...

 

دوتا زن دهاتی قرص ایکس می خورن  و تا صبح نون می پزند...

 

یارو لنگ بوده با کشتی میره سفر...

بر که می گرده دوستش میگه خوش گذشت ؟؟

میگه نه بابا همش استرس داشتم ، اخه هی می گفتم لنگرو بندازید پایین...

 

به غضنفر میگن چرا یکی از جورابات سفیده یکی قرمز؟؟؟!!!

میگه : اتفاقا یه جفت دیگه دارم که همین جوریه...

[ پنجشنبه 13 اسفند1388 ] [ 9 قبل از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]
هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.

وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید:

چرا گریه می كنی؟

هیزم شكن گفت:

تبرم توی رودخونه افتاده.

فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:

"آیا این تبر توست؟"

هیزم شكن جواب داد:

"نه"

فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید:

آیا این تبر توست؟

دوباره، هیزم شكن جواب داد:

"نه".

فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید:

آیا این تبر توست؟

جواب داد:

آره.

فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد.

روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شكن داشت گریه می كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسید كه چرا گریه می كنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.

فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شكن فریاد زد: آره!

فرشته عصبانی شد. " تو تقلب كردی، این نامردیه "

هیزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با كاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به كاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود كه این بار گفتم آره.

نكته اخلاقی:

هر وقت مردی دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفیده

[ چهارشنبه 5 اسفند1388 ] [ 9 قبل از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]

چند تا تصویر دیدنی...

 

 

 

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

  

 

 

[ دوشنبه 3 اسفند1388 ] [ 10 قبل از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]

اگر نمی توانی اقیانوس باشی، دریا باش، اگر نه رودخانه باش واگر نمی توانی رودخانه باشی نهری كوچك باش، اما هیچ گاه مرداب نباش.نهری باش جاری، زلال و مهربان و با جوشش زیبایت زندگی را به همه هدیه كن چون وقتی حركت میكنی هم زنده ای و هم به دیگران زندگی می دهی ، سبزه های كنار نهر را دیده ای چه زیبا چشم را نوازش می دهند و ماورای پروانه های لطیف و زیبا هستند، این ها به خاطر سخاوت و مهربانی نهر كوچك اما جاری است، پس تو هم با الهام از این رود كوچك جاری شو و بدان خدا در همه حال با توست.

[ شنبه 1 اسفند1388 ] [ 11 قبل از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]

کوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ که‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا کوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالی‌ رنجور و کوچک‌ کنار راه‌ ایستاده‌ بود.مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ کنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زیر لب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ که‌ بروی‌ و بی‌ رهاورد برگردی. کاش‌ می‌دانستی‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: یک‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت. و نشنید که‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز کرده‌ام‌ و سفرم‌ را کسی‌ نخواهد دید؛ جز آن‌ که‌ باید. مسافر رفت‌ و کوله‌اش‌ سنگین‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و ناامید. خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ کرده‌ بود. به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ که‌ روزی‌ از آن‌ آغاز کرده‌ بود. درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز کنار جاده‌ بود. زیر سایه‌اش‌ نشست‌ تا قدری‌ بیاساید. مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در کوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ کن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، کوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری. اما آن‌ روز که‌ می‌رفتی، در کوله‌ات‌ همه‌ چیز داشتی، غرور کمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در کوله‌ات‌ جا برای‌ خدا هست. و قدری‌ از حقیقت‌ را در کوله‌ مسافر ریخت. دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پیدا نکردم‌ و تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی! درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم. وپیمودن‌ خود، دشوارتر از پیمودن‌ جاده‌هاست !!


[ چهارشنبه 28 بهمن1388 ] [ 11 قبل از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]

خانه ام بی آتش ،

دست هایم بی حس و نگاهم نگران ...

می توانی تو بیا ، سر این قصه بگیر و بنویس

این قلم ، این کاغذ ، این همه مورد خوب !!!

 

کاش می دانستیم ، ما را مجال آن نیست که روزهای رفته را از سر گیریم

و لحظه های بی بازگشت را تمنا کنیم

کاش می دانستیم فردا چه اندازه دیر است برای زیستن...

و چه اندازه زود برای مردن

کاش می دانستیم یک آلاله را فرصت یک ستاره نیست..

و به نا گاه بسته خواهد شد

پنجره های دیدار

در اجبار تقدیر

کاش می دانستیم...!!

 

[ سه شنبه 27 بهمن1388 ] [ 0 قبل از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]
اول از همه سلام به همه همکلاسی های گلم

این وبلاگ که توسط چندتا از بچه های خوب کلاسمون ساخته شده بود به خاطر کم لطفی بعضی از شماهایی که میاید به ما سر می زنید و نظر نمیدید و شاید هم بخواید عضو بشید و نمی شید قرار بود مثل خیلی از وب های دیگه حذف بشه...

حالا که قرار شد باز با تغییرات کوچیکی این وبلاگ رو رونق بدیم به کمک همتون نیاز داریم...

من شاید مدیر این وبلاگ شده باشم ولی همتون خوب می دونید یک مدیر بدون کمک اعضا به هیج جایی نمی رسه و باز می خوریم به بن بست...

من و دوستام به کمک تک تک شماها نیاز داریم...

ازتون خواهش می کنم اگه دلتون میخواد عضوی از این نشست صمیمانه بشید تو یک نظر خصوصی موافقت خودتون رو اعلام کنید، از اون جایی که خیلی ها عضو نمی شن چون نمی خوان کسی بفهمه کی هستند من قول میدم هویتتون تا خودتون نخواید مشخص نباشه...

این وبلاگ ساخته شده تا بتونیم راحت تر باهم صحبت کنیم ، بتونیم مشکلات خودمون رو به سادگی بدون هیچ کدورتی حل و فصل کنیم و حتی نظرمون رو در مورد موضوعاتی خارج از کلاس بیان کنیم و به تبادل نظر بپردازیم.

بچه ها...من و این اعضای محدود به کمک همتون نیاز داریم و اگه شما به ما کمک نکنید و ما رو همراهی نکنید محبور میشیم خدایی ناکرده این وبلاگو حذف کنیم چون یه دست هیچ وقت صدا نداره و چند دست انگشت شمار صدای کمی داره...

خدا وکیلی اگه می تونید مقداری از وقتتون رو صرف دوستاتون کنید کم لطفی نکنید و بیاید عضوی از ما بشید...

منتظر حضور سبز همتون هستم...

یا علی....

 

[ یکشنبه 25 بهمن1388 ] [ 11 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]
بارالها

برای همسایه ای که نان مرا ربود نان،

برای دوستی که قلب مرا شکست مهربانی،

برای آنکه روح مرا آزرد بخشایش

و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق میطلبم.

***********************

خوشبختی ما در سه جمله است

تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا

ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم

حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا

******************************

نامم را پدرم انتخاب کرد!

        نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!

دیگر بس است !

        راهم را خودم انتخاب خواهم کرد...

[ جمعه 23 بهمن1388 ] [ 4 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]
س.ش

غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ایت از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست،با نگاهت به خدا چتر شادی واکن و بگو با دل خود که خدا هست! خدا هست!غم و اندوه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی،بودن اندوه است....

[ پنجشنبه 22 بهمن1388 ] [ 2 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]
م.د

وقتي جاي بچه با پدرش عوض بشه..............

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

 

[ چهارشنبه 21 بهمن1388 ] [ 4 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]

ع.ت

سرمشق های آب بابا یادمان رفت

رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت

 

گل کردن لبخند هم کلاسی

در یک نگاه ساده حتی یادمان رفت

 

ترس از معلم، حل تمرین، پای تخته

آن روزهای بی کلک را یادمان رفت

 

راه فرار از مشق های زنگ اول

ای وای ننوشتم آقا، یادمان رفت

 

آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم

جدیت تصمیم کبری یادمان رفت

 

شعر خدای مهربان را حفظ کردیم

یادش بخیر...! اما خدا را یادمان رفت

 

فردا چه کاره می شوی؟ موضوع انشاء

ساده نوشتیم آنقدر، تا یادمان رفت

 

دیروز تکلیف آب، بابا بود و خط خورد

تکلیف فردا...! نان و بابا، یادمان رفت

[ سه شنبه 20 بهمن1388 ] [ 5 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آنرا از تو گرفتند


" عشق بورز به آنها که دلت را شکستند "


دعا کن برای آنها که نفرینت کردند


" درخت باش به رغم تبرها "


بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست

[ یکشنبه 18 بهمن1388 ] [ 10 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]

 زندگی بافتن یک قالیست ، نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی ، نقشه را اوست که تعیین کرده تو در این بین فقط می بافی ، نقشه را خوب ببین ! نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند.

[ یکشنبه 18 بهمن1388 ] [ 10 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]
1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟

الف: صبح
ب: عصر و غروب
ج : شب

۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟

الف: نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند
ب: نسبتاً سریع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم
ج: آهسته تر، با سرى صاف روبرو
د : آهسته و سربه زیر
ه : خیلى آهسته

۳) وقتى با دیگران صحبت مى كنید؛

الف: مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید
ب: دستها را در هم قلاب مى كنید
ج : یك یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید
د : دست به شخصى كه با او صحبت مى كنید، مى زنید
ه: با گوش خود بازى مى كنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مىكنید

۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟
الف: زانوها خم و پاها تقریباً كنار هم
ب: چهارزانو
ج: پاى صاف و دراز به بیرون
د: یك پا زیر دیگرى خم

۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واكنش نشان مى دهید؟

الف: خنده اى بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده
ب: خنده، اما نه بلند
ج: با پوزخند كوچك
د: لبخند بزرگ
ه: لبخند كوچك

۶) وقتى وارد یك میهمانى یا جمع مى شوید؛
الف: با صداى بلند سلام و حركتى كه همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب: با صداى آرامتر سلام مى كنید و سریع به دنبال شخصى كه مى شناسید، مى گردید
ج: در حد امكان آرام وارد مى شوید، سعى مى كنید به نظر سایرین نیایید
 

۷) سخت مشغول كارى هستید، بر آن تمركز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى كند؛

الف: از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى كنید
ب: به سختى ناراحت مى شوید
ج: حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود

۸) كدامیك از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟

الف: قرمز یا نارنجى
ب: سیاه
ج: زرد یا آبى كمرنگ
د: سبز
ه: آبى تیره یا ارغوانى
و: سفید
ز: قهوه اى، خاكسترى، بنفش

۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى كشید؟

الف: به پشت
ب: روى شكم (دمر)
ج: به پهلو و كمى خم و دایره اى
د: سر بر روى یك دست
ه: سر زیر پتو یا ملافه...

۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید كه:

الف: از جایى مى افتید.
ب: مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج: به دنبال كسى یا چیزى هستید.
د: پرواز مى كنید یا در آب غوطه ورید.
ه: اصلاً خواب نمى بینید.
و: معمولاً خواب هاى خوش مى بینید

بعد از جواب دادن به سؤالات،نتيجه را در ادامه مطلب ببينيد.......
ادامه مطلب
[ جمعه 16 بهمن1388 ] [ 10 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]
 
با چنين صورت كه از معني پر است
سخت بي‌معني بود صورتگري...
سيف فرغاني

تصور كنيد كه در خيال‌پردازي و ملغمه‌اي از سنت و تجدد، براي هر يك از شكلك‌هاي ياهو يا همان Emoticons شعري متصور شد! براي هر شكلك يك بيت آورده شده است. ببينيم چه مطايبه‌اي از كار درمي‌آيد:
----------------

ز جان شيرين‌تري اي چشمه‌ي نوش
سزد گر گيرمت چون جان در آغوش
نظامي
 
----------------

لبخند معاوضه كن با جان شهريار
تا من به شوق اين دهم و آن ستانمت
شهريار
 
----------------

چگونه شاد شود اندرون غمگينم؟
به اختيار كه از اختيار بيرون است
حافظ
 
----------------

به چشمك اين همه مژگان به هم مزن يارا!
كه اين دو فتنه به هم مي‌زنند دنيا را
شهريار
 
----------------

خيال حوصله بحر مي‌پزد هيهات
چه‌هاست در سر اين قطره محال‌انديش
حافظ
 
----------------

عجب عجب كه برون آمدي به پرسش من
ببين ببين كه چه بي‌طاقتم ز شيدايي
مولانا
 
----------------

آرامِ دل غمگين، جز دوست كسي مگزين
في‌الجمله همه او بين، زيرا همه او ديدم
فخرالدين عراقي
 
----------------

منم شرمنده زين ياري كه كردي
همين باشد وفاداري كه كردي
وحشي بافقي
 
----------------

بده يك بوسه تا ده واستاني
از اين به چون بود بازارگاني!؟
نظامي
 
----------------

ما را همين بس است كه داريم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نيست
عبيد زاكاني
 
----------------

چندين شكستِ كارِ منِ دلشكسته چيست؟
اي هرزه‌گرد مگر نيست كار دگرت؟
وحشي بافقي
 
----------------
 
----------------

آخرالامر گل كوزه‌گران خواهي شد
حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كني
حافظ
----------------

جمالش كرد حيرانم، چه ماه است آن نمي‌دانم
كه چشم از كشف ماهيت، نمي‌بندد تأمل را
اوحدي مراغه‌اي
----------------

كي توان حق گفت جز زير لحاف
با تو اي خشم‌آور آتش‌سجاف!
مولانا
----------------

دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف
اي خضر پي‌خجسته مدد كن به همتم
حافظ
----------------

در راه عشق وسوسه‌ي اهرمن بسي است
پيش آي گوش دل به پيام سروش كن
حافظ
----------------

خواهم از گريه دهم خانه به سيلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنيد
محتشم كاشاني
----------------

مي مي‌كشيم و خنده‌ي مستانه مي‌زنيم
با اين دو روزه‌ي عمر چه‌ها مي‌كنيم ما
صائب تبريزي
----------------

به حال سعدي بيچاره قهقهه چه زني
كه چاره در غم تو، هاي هاي مي‌داند
سعدي
----------------

از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بي‌نهايت
حافظ

مكن از خواب بيدارم خدا را
كه دارم خلوتي خوش با خيالش
حافظ
----------------

خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بي‌چشم مستت گر شرابم آرزوست
اهلي شيرازي
----------------

چون نمايد به تو اين دولت روي
رو در آن آر و به كس هيچ مگوي
جامي
----------------

نمي‌دانم كه دردم را سبب چيست؟
همي دانم كه درمانم تويي بس
اوحدي مراغه‌اي
----------------

گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنيم
حافظ
----------------

ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيم
غم هجران تو را چاره ز جايي بكنيم
حافظ

مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بيکاري
عجب كاري براي مردم بيكار پيدا شد!
صائب تبريزي
----------------

رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني
انوري
----------------

گر به خشم است و گر به عين رضا
نگهي باز كن كه منتظريم
سعدي
----------------

من مريض درد عصيانم كه درمانم تويي
دردمند اين‌چنين محتاج درمان شماست!
محتشم كاشاني
----------------

من چون نزنم دست كه پابند مني
چون پاي نكوبم كه توئي دست‌زنان
مولانا

مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بيچاره مانده‌ام مسحور
سعدي
----------------

اين بدان گفتم كه تا هر بي‌فروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
عطار
----------------

مجلس تمام گشت و به پايان رسيد عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ايم
حافظ
----------------

اي غايب از نظر به خدا مي‌سپارمت
جانم بسوختي و به دل دوست دارمت
حافظ

----------------
اين هم آخري:

[ جمعه 16 بهمن1388 ] [ 3 بعد از ظهر ] [ مرادی پور ] [ ]
درباره وبلاگ

سلام یه دوستان عزیز
این وبلاگ واسه اینه که ما بچه های علوم تربیتی بتونیم با هم و در کنار هم ، نه در مقابل هم ، دوستانه و صادقانه به موضوع های مختلف بپردازیم و یا در مورد اونها صحبت کنیم...
امکانات وب
قالب وبلاگ
قالب بلاگفا
گالري عکس